بـــــــهـــــــشـــــــت
حـــــیـــــدریـــــم قـــــلـــــنـــــدرم مـــــســـــتـــــم
زهرا به ما قدم به قدم لطف کرده است
نه هر قدم که دم همه دم لطف کرده است
هو هو ی ذوالفقار هم از هوی فاطمه است
یعنی که دم به تیغ دو دم لطف کرده است
ما بچه های ناخلفی بوده ایم که
مادر به ما هزار رقم لطف کرده است
سوگند می خوریم به پهلوی فاطمه
زهرا به ما بدون قسم لطف کرده است
با سفره داری پسر ارشدش به ما
نه ، اشتباه شد ، به کرم لطف کرده است
شب های جمعه ناله ی شش گوشه می رسد
بانوی بی حرم به حرم لطف کرده است
عباس اگر به عرصه ی محشر گره گشاست
زهرا به آن دو دست قلم لطف کرده است
ضرب غلاف و ضربه ی در ضرب دست کفر
دنیا مگر به فاطمه کم لطف کرده است !
...



ای بانوی کرم ؛
حاجت من
در اولین شب زیارتی سال 1393 این است :
اللهم الرزقنی زیارت قبر الحسین بن علی (علیه السلام)
بکربلا
...

[ پنجشنبه هفتم فروردینماه سال 1393 ] [ ساعت 18 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ سعید علیزاده ] [ نظرات ]
شام نیمه شعبان بود که تصمیم گرفت
 بعد از هیئت رفقای نوجوانش
را از محله نارمک تا محله خاک سفید تهران بدرقه کند.
 شاید نگران بود ،
نگران اینکه نکند نیمه های شب
برای هم هیئتی های کم سن و سالش خطرساز باشد .
 غیرتش اجازه نداد تنها راهیشان کند .
اینجا بود که به چهار راه سیدالشهدا (علیه السلام) رسید و متوقف شد.
غیرتش به جوش آمد.
عده ای خنّاس در حال آزار و اذیت دختر جوان بودند.
دخترک وحشت زده استمداد می طلبید.
تاب نیآورد.
 امر به معروف کرد.
محل نگذاشتند.
طاقت نیآورد.
جلو رفت.
جامه به دندان گرفتند و گریختند.
 دخترک دامنش آلوده نشد!!!
 اما لحظاتی بعد ...
قمه جاهلیت ، خون علی را بر زمین ریخت.
ماهها گذشت ؛
تا در زمان بهاری نوروز زهرائی ،
نام علی در قطعه آسمانی و بهشتی شهدای غیرت نقش ببندد.

علی پهلوان و خوش عیار
 ماهها با بیماری دست و پنجه نرم کرد.
 طیّ این ایام آنقدر زخم زبان شنید که زخمهای جانکاهش را فراموش کرد.

وقتی که مذهبی های تسبیح به دست و جانماز آب کشیده
او را نصیحت می کردند ؛
که
"جوان مگر مملکت قانون ندارد تو چرا درگیر شدی ؟ ...
رهبر هم راضی نبود جانت را به خطر بیاندازی ....
و ...

که روزهای پایانی عمر کوتاهش نامه ای خطاب به رهبری نوشت
 تا تسکین و التیام زخم هایش باشد.
زخم هائی که این روزهای آخر
نه بر جسم بلکه روح و قلبش را جریحه دار کرده بود.

اما علی ،
جان داد ،  چون نخواست و نمی توانست بی غیرت باشد.
 ابرو در هم کشید و جان بر کف نهاد
چرا که دفاع از ناموس را فتوای اخلاق و حکم دین می دانست
و خونش را نیز در راه دفاع از غیرت و مردانگی اهدا کرد.

* علی عزیز شهید غیرت است نه شهید امر به معروف *

اهل ظاهر شاید در آن لحظه به بیش از تذکر لسانی فهم نمی کردند
 آنهم به این علت که اگر حکم امر به معروف ضرر جانی داشت نباید خطر کرد.
بلکه همین ها باید بدانند که
عافیت اندیشی فقط یک انسان را فدا نمی کند ؛
غیرت را به خاک می کشد.

ماجرای اینجا تذکر لسانی نبود.
قصه دفاع از ناموس بود که تاب از علی ربود.
خون علی از رگ غیرتش جاری شد تا روح بلند مردان با غیرت زنده بماند.
 رخ گلگونش راز ماندگاری قلندری و رستم صولتی است.
 با خونش حرفها زد و به آسمان پرکشید ؛

هنوز فراموش نکردیم
که مدتی پیش در همین حوالی یک نفر چاقو خورد
 و دهها نفر در حال تماشا کردن و فیلم گرفتن بودند.
علی بر هم زننده صحنه های بی غیرتی است.
 جوان لوطی و قلندرمنش ما
 جانش را جانانه در راه دفاع از ناموس و احیای غیرت داد.
 چنین روح بزرگی تنها و تنها از یک جوان هیئتی و زهرائی ممکن است.
کسی که اشک چشم و خونآب مژگانش
به چشمه خون دلش پیوند خورد و رخش را لعل گونه نمود.
طّره گیسوی لوطی خوش نشان شهر ما به خون سر گلگون شد
تا شهوت پرستان شکم گنده و فراتر از آن زورگویان عالم بدانند ؛
حفاظت از جان ناموس و خاک این کشور به دست جوانمردانی است
 که رگ غیرت زهرائیشان برجسته است.

ژنده پیل و پهلوان این داستان ،
 در ایامی ، شهاب آسمان غیرت شد
که شیعه ، عزادار و شب و روزش به گریه و ندبه است.
خون علی عزیز و با هیبت و خوش عیار ما نشانه است
رد این خون بر خاک ،
نشان بیرق بلند شده مردمی است که زهرائیند.
 اهل ندبه و رهروان شب ،
ضجّه ها و مناجات این ایامشان اینگونه است ؛
که
" ای کاش در میان کوچه بنی هاشم بودم
تا آن ملعون نمی توانست هتک حرمت کند .... "
و معرکه افلاکی علی عزیز لبیکی از همین بیان
به بانوی فهیمه و محتشمه و معظّمه
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بود ؛
هر چند در هوای عشق جانان ، جان و دل دادن کم است ....

اینک من از مسئولین قضایی کشور جمهوری اسلامی ایران
خواستارم تا هرچه زودتر قاتلین علی خلیلی عزیز
را به سزای اعمالشان
که همان قصاص است برسانند




در پایان
علی جان
از شما هم یک خواسته دارم :

سعادت می خواهد که در ایام عزای مادر سادات
حضرت زهرا (سلام الله علیها) بهشتی شوی
اما شما به این سعادت دست پیدا کرده ای
پس
سلام من حقیر را هم در اَعلی عِلییین
به اربابمان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)
برسان
 ...

و من الله التوفیق
خاکسار نوکران حضرت ارباب
سعید علیزاده

پنجم فروردین ماه یک هزار و سیصد و نود و سه

[ سه شنبه پنجم فروردینماه سال 1393 ] [ ساعت 14 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ سعید علیزاده ] [ نظرات ]
من شیعه شدم رها زهر قید
در دام محبتت شدم صید
مادر ، به خدا نمی فروشم
یک لحظه ی روضه ات به صد عید




مگر می شود ؛
مادر کسی در بستر بیماری باشد ،
آنوقت او عید بگیرد ؟؟؟

پس
(نوروزتون فاطمی)


[ جمعه یکم فروردینماه سال 1393 ] [ ساعت 00 و 05 دقیقه و 00 ثانیه ] [ سعید علیزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

در دنیایی که دشمن با قلم به جنگمان آمده است احساس وظیفه کرده ام تا در حد وسع علمی اندک خویش از حق دفاع کنم تا در روز محشر شرمنده مادرم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نباشم .
(به امید گوشه چشمی از سقای کربلا)
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون راجع به وبلاگ چیه ؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
سوره قرآن مهدویت امام زمان (عج)
روزشمار فاطمیه
روزشمار محرم عاشورا
روزشمار غدیر ذکر روزهای هفته اوقات شرعی جنگ دفاع مقدس
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic